محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
865
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
س 19 : ص و صب : آن مردان كه اندر شارستان مشرقاند از بقيت قوم عاداند ، آنكه به هود پيغامبر گرويدهاند و آنكه به مغرباند از نسل قوم ثمودند . آنكه به صالح پيغامبر گرويدهاند و از پس اين سارستان كه به مغرب است و آن مردمان كه اندر آمد سه امّتاند يكى را مسك خوانند و ديگر را ما قيل و سديگر فارس و از پس ايشان ياجوج است . ص 35 س 7 : ص و صب : و خداى عزّ و جلّ به مشرق حجابى آفريده است از تاريكى و فريشتهاى موكّل كرده است بر آن و هر شبى كه آفتاب فرو شود آن فريشته يك مشت . . . فا و فب : افتادگى دارد احيانا . ص 36 س 2 : ص و صب : چون وظيفه بگزارند دانند كه شب از وقت اندر گذشت . س 5 : ص و صب : جبرئيل عليه السلام بيايد و آفتاب را و ماه را از خداى تعالى فرمان آيد كه باز گرديد و بسوى مغرب برآييد . س 16 : ص و صب : معاذ بن جبل گفت يا رسول الله توبهء نصوح كدام باشد گفت آن باشد كه از گنه پشيمان شوى و دلت بر ان بنهى كه هرگز دگر گناه نكنى چنان كه شير از پستان . . . س 23 : ص و صب : پس ابىّ بن كعب گفت يا رسول الله از پس اين جهان چگونه بود گفت از پس آن آفتاب و ماه را روشنايى . س 1 تا پايان : فا و فب : افتادگى دارد ظ . ص 37 س 4 : فا و فب : * ( صَيْحَةً واحِدَةً 36 : 49 ) * تا آخر آيت ، و ديگر جاى گفت : * ( وَلَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَةً . . . 29 : 53 ) * و نيز گفت * ( لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً 7 : 187 ) * تا آخر آيت و آن هنگام چنان بود كه اگر دو تن به يكديگر سخن همى گويند يكى باز اين سو افتد و يكى از آن سو ، و نيز چنان گردد كه مادر فرزند را شير همى دهد مادر از يك سو افتد و كودك از ديگر و بميرند و درختان بر همى دهند و آفتاب و ماهتاب همى برآيند و باز همى فرو شوند . س 5 : ص و صب : * ( لا يَشْعُرُونَ 29 : 53 ) * مفاجا گيرد و رستخيز اين خلق را چنان كه دو تن به هم نشسته باشد و حديث همى كند يكى از آن سو بيوفتد و جان بدهد و يكى از آن سو و آنگاه جهان چهل سال خالى بود و اين آسمان و زمين و هوا و ستارگان و ماه و آفتاب همى برآيند و فرو شوند و از آسمان باران آيد . . . س 19 ، فب : نه گفتم اين من آفريدم و باز به من ميراث ماند از خلق . پس خداى عزّ و جلّ جبريل را و ميكايل را و اسرافيل را و اسرائيل را و ملك الموت و ابليس را بميراند مگر هيچ خلق زنده نماند مگر خداى عزّ و جلّ كه او زنده ماند كه هرگز نميرد آنگاه گويد * ( لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّه الْواحِدِ الْقَهَّارِ 40 : 16 ) * ، و اين جهان چهل سال همچنان بماند خالى ، پس باز خداوند تعالى نخستين كسى كه زنده كند اسرافيل را